محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
492
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
موعظتك بمحلّة الشّفيق عليك و الشّحيح بك و لنعم دار من لم يرض بها دارا و محلّ من لم يوطّنها محلّا و إنّ السّعداء بالدّنيا غدا هم الهاربون منها اليوم ( 3 ) . إذا رجفت الرّاجفة و حقّت بجلائلها القيامة و لحق بكلّ منسك أهله و بكلّ معبود عبدته و بكلّ مطاع أهل طاعته فلم يجز في عدله و قسطه يومئذ خرق بصر في الهواء و لا همس قدم في الأرض إلّا بحقّه فكم حجّة يوم ذاك داحضة و علائق عذر منقطعة ، فتحرّ من أمرك ما يقوم به عذرك و تثبت به حجّتك و خذ ما يبقى لك ممّا لا تبقى له و تيسّر لسفرك و شم برق النّجاة و ارحل مطايا التّشمير . ( 4 ) » ترجمه به حق مىگويم آيا دنيا تو را فريفته است يا تو خود فريفته دنيايى دنيا عبرتها را براى تو آشكار ، و تو را به تساوى دعوت كرد ، دنيا با دردهايى كه در جسم تو مىگذارد و با كاهشى كه در توانايى تو ايجاد مىكند ، راستگوتر از آن است كه به تو دروغ بگويد و يا مغرورت سازد . چهبسا نصيحتكنندهاى از دنيا را متّهم كردى و راستگويى را دروغگو پنداشتى . اگر دنيا را از روى شهرهاى ويران شده و خانههاى درهم فرو ريخته بشناسى ، آن را يادآورى دلسوز و اندرزدهندهاى گويا مىيابى . كه چونان دوستى مهربان از تباهى و نابودى تو نگران است . دنيا چه خوب خانهاى است براى آنكس كه آن را جاودانه نپندارد ، و خوب محلّى است براى آنكس كه آن را وطن خويش